.بدجوری من را ترسانده بود و یک
-
تاریخ: 1396/11/29 ساعت: 5:19
می کردم....سیگار کشیدنم به این بستگی داشت که تنها باشم ...برای همین هنوز مانده بودم که یه چیزی مثل گلوله توی گوش
آب را مثل عرق روی پوستم احساس م..سیگارم مثل ابق توی ج
-
تاریخ: 1396/11/29 ساعت: 5:19
ژیلتم که تازه سرش را عوض کرده بودم را برداشتم و کشیدم روی ساق پایم....ولی اتفاقی که معمولا اینجور وقتها می افتد
میشه فکر می کنند برد کر
-
تاریخ: 1396/11/29 ساعت: 5:19
همیشه فکر می کنند برد کرده اند..برای اینکه مجبور نیستند بروند بالا و بیایند پایین و همه چیز دم دستشان است.بااین